سبز

"خاطرات نیمه خصوصی یک روح سرگردان"

روایت بعد از طوفان



اون شبی که ماه گرفت من تو جاده بودم و از ساعت هشت شب یه سره فقط داشتم آسمونو از توی ماشین نگاه میکردم. انتظار کشیدن برای یه اتفاق شیرین،واقعا آسونه.وقتی ماه کامل گرفت؛ماشین ما وسط بیابون بود و میشد کهکشان راه شیری رو هم در کنار ماه دید. اینقدر این صحنه برام جذاب بود که گریه م گرفت.از ته دلم میخواستم زمان توی همون لحظه متوقف شه و تا ابد بتونم توی ماشین درحالی که دارم آهنگ گوش میدم به آسمون نگاه کنم.ولی لحظه های شیرین همیشه رد میشن و مارو با روزمرگی هامون تنها میذارن.

بعضی از اتفاقام هستن که انتظار داریم شیرین باشن ولی از زهرم تلخ ترن.تقریبا اواسط مسافرتمون بود که نتایج اومد و درصد های غیر قابل باورم بر فرق سرم کوفته شد. انتظار داشتم خیلی بالاتر از اینا بزنم و حتی بر اساس کارنامه های کانون با درصدایی که آوردم  رتبه م حداقل باید دو هزارتا کمتر میشد. ولی واقعیت با انتظارات من خیلی فرق داره و منم که باید باهاش کنار بیام.این چند روز حسابی تو ی دفترچه ی انتخاب رشته و بخش پیوست ها گشتم ولی واقعا دچار سردرگمی و ناامیدی شدم.تنها راه ارتباط من با دانشگاها سایتشونه و من نمیدونم که کدوم خوابگاه ها از کدوم دانشگاها مناسب ترن و و توی سایت هاشونم یه سری اطلاعات کلی نوشتن.اینقدر اسم دانشگاهارو خوندم و سایتاشون رو دیدم که همه شون دارن دور سرم میچرخن و انتخاب بین بد و بدترو برام سخت تر میکنن.علاوه بر این بعضی از دانشگاها مثل دانشگاه قم شرایطای خاص دارن که نمیشه به آسونی باهاشون کنار اومد.تنها خواسته ی قلبی این روزام اینه که هر چه زودتر راهی که باید ازش رد بشم مشخص بشه و بتونم راحت تر برای آینده و قدمای بعدیم برنامه ریزی کنم.

+من با دانشگاه قم مشکلی ندارم. صرفا بخاطر این ناراحتم که سال ها طول کشید خانوادمو راضی کنم که چادرمو بذارم کنار و الان واقعا نمیدونم جایی که قراره برم چه جور پوششی رو قبول میکنن.من هیچ ایده  ای ندارم که وضعیت زندگی تو بقیه ی شهرا به غیر از یزد و اصفهان چه شکلیه.




۱ نظر
About me
با چشمان باز بخوانید.

مناسب برای تمامی فصول،مناسب تر برای پاییز.

روح سبز نگارنده در سطر سطر این وبلاگ جاریست؛مراقب باشید.

+نظرای عمومی بسته ن، ولی در نظر خصوصی همیشه به روتون بازه ^__^.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان