سبز

"خاطرات نیمه خصوصی یک روح سرگردان"

*ظلمت*


ظلمت




چه گریزی ست ز من؟


چه شتابی ست به راه؟


به چه خواهی بردن    

                       در شبی این همه تاریک،

                                                       پناه؟ 


مرمرین پله ی آن غرفه ی عاج!

 ای دریغا!

که ز ما بس دور است


"لحظه ها را دریاب

چشم فردا کور است"


نه چراغی ست در آن پایان


هرچه از دور نمایان است


                                   شاید آن نقطه ی نورانی

چشم گرگان بیابان ست.



می فرو مانده به جام


سر به سجاده نهادن تا کی؟


او در این جاست نهان


می درخشد در می




گر به هم آمیزیم


ما دوسرگشته ی تنها،

                           چون موج


به پناهی که تو می جویی، 

خواهیم رسید...

اندر آن   لحظه  ی  جا دو یی  اوج !!!



         

روایت بعد از طوفان



اون شبی که ماه گرفت من تو جاده بودم و از ساعت هشت شب یه سره فقط داشتم آسمونو از توی ماشین نگاه میکردم. انتظار کشیدن برای یه اتفاق شیرین،واقعا آسونه.وقتی ماه کامل گرفت؛ماشین ما وسط بیابون بود و میشد کهکشان راه شیری رو هم در کنار ماه دید. اینقدر این صحنه برام جذاب بود که گریه م گرفت.از ته دلم میخواستم زمان توی همون لحظه متوقف شه و تا ابد بتونم توی ماشین درحالی که دارم آهنگ گوش میدم به آسمون نگاه کنم.ولی لحظه های شیرین همیشه رد میشن و مارو با روزمرگی هامون تنها میذارن.

بعضی از اتفاقام هستن که انتظار داریم شیرین باشن ولی از زهرم تلخ ترن.تقریبا اواسط مسافرتمون بود که نتایج اومد و درصد های غیر قابل باورم بر فرق سرم کوفته شد. انتظار داشتم خیلی بالاتر از اینا بزنم و حتی بر اساس کارنامه های کانون با درصدایی که آوردم  رتبه م حداقل باید دو هزارتا کمتر میشد. ولی واقعیت با انتظارات من خیلی فرق داره و منم که باید باهاش کنار بیام.این چند روز حسابی تو ی دفترچه ی انتخاب رشته و بخش پیوست ها گشتم ولی واقعا دچار سردرگمی و ناامیدی شدم.تنها راه ارتباط من با دانشگاها سایتشونه و من نمیدونم که کدوم خوابگاه ها از کدوم دانشگاها مناسب ترن و و توی سایت هاشونم یه سری اطلاعات کلی نوشتن.اینقدر اسم دانشگاهارو خوندم و سایتاشون رو دیدم که همه شون دارن دور سرم میچرخن و انتخاب بین بد و بدترو برام سخت تر میکنن.علاوه بر این بعضی از دانشگاها مثل دانشگاه قم شرایطای خاص دارن که نمیشه به آسونی باهاشون کنار اومد.تنها خواسته ی قلبی این روزام اینه که هر چه زودتر راهی که باید ازش رد بشم مشخص بشه و بتونم راحت تر برای آینده و قدمای بعدیم برنامه ریزی کنم.

+من با دانشگاه قم مشکلی ندارم. صرفا بخاطر این ناراحتم که سال ها طول کشید خانوادمو راضی کنم که چادرمو بذارم کنار و الان واقعا نمیدونم جایی که قراره برم چه جور پوششی رو قبول میکنن.من هیچ ایده  ای ندارم که وضعیت زندگی تو بقیه ی شهرا به غیر از یزد و اصفهان چه شکلیه.




۱ نظر
About me
با چشمان باز بخوانید.

مناسب برای تمامی فصول،مناسب تر برای پاییز.

روح سبز نگارنده در سطر سطر این وبلاگ جاریست؛مراقب باشید.

+نظرای عمومی بسته ن، ولی در نظر خصوصی همیشه به روتون بازه ^__^.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان