زندگانی بدون روابط اجتماعی


امروز میخواهم کمی از پدر و مادر و وظیفه ی خطیر خواهری ام بنویسم.
دیروز بود که پدر و برادرم با قیافه های اخمالو وارد شدند،انگاری برادرم سرکلاش شیطنتی کرده بود و مدیر و معاون مدرسه ی برادرم از خجالت پدر و برادرم در آمده بودند!!!
خلاصه کنم برایتان که پدرم آمده و نیامده گفت همه ی این ها اثرات اینترنت و گوشی هوشمند است و باید حداقل تا بعد از امتحانات گوشی برادرم جمع شود!!((نمیدانم در خانه ی شما هم همه چیز تقصیر گوشی هوشمند و اینترنت است یا نه ولی در خانه ی ما همینطور است !!!)
مادرم هم این نکته را اضافه کرد که برادرم به شرطی گوشی اش را تحویل میدهد که خواهرش (یعنی من) هم گوشی اش جمع شود.
یک ساعت نشده بود که من گوشی ام را تحویل پدرم دادم و زندگی فعلی بدون دیکشنری و اینترنتم را شروع کردم.
از آنجایی که برادرم حدود یک ماهی ست با پدرم روابطش شکر آب شده ، گوشی اش را فقط به مادرم تحویل داد.
الان هم که دارم مینویسم به بهانه ی ویس و لیسنینگ کلاس زبانم کامپیوترمان را روشن کردم و متوجه شدم که برادرم دارد از اینترنت استفاده میکند و همین دو دقیقه پیش فهمیدم که برادرم گوشی اش را از مادرم گرفته و فقط من وسط این ماجرا بدون این که هیچ نقشی داشته باشم سوخته ام!!!
و نتیجه گیری این که برادران دهه هشتادی اعجوبه های دو عالم اند.


پ.ن: اگر برایتان نظر نمینویسم و یا دیر به دیر وبلاگم را بروز رسانی میکنم به بزرگی خودتان ببخشید.
  • نظرات [ ۱۶ ]
از یه جایی به بعد فهمیدم رویاها فقط واسه بافتن نیستن؛ باید بدویی دنبالشون...بدو..

+لطفا از گذاشتن نظر و یا دنبال کردن وبلاگ من از روی رودربایستی اکیدا خودداری نمایید!!!.
Designed By Erfan Powered by Bayan