ایستگاه دانشگاه *____*

آخرین


"آقایون دروازه شیراز و دانشگاه اصفهان؛ دلم واستون تنگ میشه...! امیدوارم این آخرین باری نباشه که با مقنعه و کوله از کنارتون رد میشم.آقای مجمسمه ی دوازه شیراز با این که خیلی دیر سرو کله ت پیدات شد ولی بدون که همیشه قهرمانای شاهنامه تو ذهنم شبیه تو بودن؛ مراقب خودت باش و اگه کسی خواست خرابت کنه با پتکت بزن تو سرش تا ادب شه و بدون از ته دلم دوستت دارم. خانوم چاهار باغ بالا؛ تو یکی از قشنگ ترین خیابونای اصفهانی و از اینکه تا یه ماه حداقل پام نمیتونه اون طرفا باز شه واقعا ناراحتم و این مدتی که میدیدمت و با درختات حرف میزدم و پشت چراغ عابرات وایمیستادم واقعا بهت وابسته شدم:((((...[وی عادتش بود که عاشق مکان ها میشد و با آن ها حرف میزد]"

پ.ن1: عاقای محبوب یا همان او ؛ دلمان برایتان تنگ شده بود ،آمدیم نبودید رفتیم . بوس بوس خدانگهدار تا بعد از کنکور.(اصلا هم میدانم دیگر حوصله ام را نداری ☹)

پ.ن2: اگه نمیدونید عکس؛دروازه شیراز اصفهانه.

پ.ن3: ماه رمضونتونم پیشاپیش پر زولبیا بامیه به جا منم روزه بگیرین :)))



  • نظرات [ ۱۲ ]
از یه جایی به بعد فهمیدم رویاها فقط واسه بافتن نیستن؛ باید بدویی دنبالشون...بدو..

+لطفا از گذاشتن نظر و یا دنبال کردن وبلاگ من از روی رودربایستی اکیدا خودداری نمایید!!!.
Designed By Erfan Powered by Bayan