می دونم کل وبلاگم پر شده از پاییز و دیگه داره بی مزه می شه ولی حقیقتا یه لحظه دلم خواست با لحن معیار یکم براتون حرف بزنم.

پاییز امسال از اون پاییز ای دلخواهم بود. برگ ریزون داشت.بارون فراوون داشت.آدمای جدید داشت و غم داشت.اندازه ی یه دریا غم داشت و غم داره.

یه چیزی که تازگیا کشف کردم اینه که اگه غم داری قبل از این که اون کل وجودتو تسخیر کنه، باید توش غرق شی.باید خودتو تسلیمش کنی. این روزام همینطوریه. گرد غم با یه فکر یهویی پاشیده میشه رو قلبم و من شروع میکنم به گریه کردن . میذارم اشکام کل صورتمو بگیرن و بعدش که کاملا تو حال خرابم غرقم ، دست دختر کوچولوی غمگین درونمو میگیرم و بهش میگم:«ببین عزیز جان تو دو تا راه پیش رو داری اولیش اینه که  تا ابد غصه دار رهگذر بودن و تنها موندنات بمونی یا  این که قبولش کنی و شروع کنی به تنهایی تلاش کردن، تنهایی تجربه کردن و تنهایی توی رویا های خود بافته ت غرق شدن.» بعدش کاملا آرومم.

تو دانشگاه یاد گرفتم برای این که ترسو نباشی باید با ترسات رفیق شی.ینی این که وقتی یه چیزی می ترسونتت(مثلا خوندن یه متن روسی تو کلاس) به جای این که انکارش کنی باید یهوی بغلش کنی.وگرنه این ترس اینقد گنده میشه که نمیتونی دستات و دورش حلقه کنی باید باهاش بجنگی(مثل رانندگی[وی هنوز گواهینامه نگرفته]).من از اون آدمام که خیلی اعتماد به نفسم پایینه ولی تو دانشگاه یاد گرفتم که حتی اگه ضعیفی ام نباید خودتو ضعیف جلوه بدی. باید تظاهر کنی تا خودش بشی. باید قوی باشی تا بتونی تحمل کنی.برای همین با اعتماد به نفس راه میرم . موقع حرف زدن تو صورت طرف زل میزنم. و سعی میکنم خودمو قبول کنم با همه ی سوتیام و تپق زدنام. نکته ش اینجاس هر چی که زودتر خودتو قبول کنی ، بهتر میتونی با خودت مهربون باشی.

بیشترین تلاش این روزام اینه که بتونم رو افکارم نظارت داشته باشم.هنوزم ممکنه یه فکر باعث بشه چندین روزمو به بطالت بگذرونم ولی دارم روی خودم کار میکنم و همینه که برام مهمه. همین پیشرفتای کوچیکه که باعث میشه امیدوار بمونم.به نظرم امیدوار بودن یه چیز درونیه و به اتفاقای بیرون ذهنت ربطی نداره.همه ش به خود آدمه. خود آدم باید خودشو بسازه.

پاییز فصل دلتنگ شدنه . دارم جون میکنم که اسمتو از روی تموم دیوارای عالم پاک کنم ولی اینقدر پررنگ نوشتمشون که یه ارتش نیاز دارم واسه فراموش کردنت.این کار از توانم خارجه ولی رسیدن به تو عم از توانم خارج بود.مث دوتا خط موازی.


خلاصه که قدر خودتونو بدونید :*.