همیشه دوست داشتم پر داشته باشم!

از ان بال های پر دار که کیتی پری پوشیده بود...ولی من واقعی اش را میخواهم.

از شما چه پنهان که ملائک هم بال و پر دارند..پر های عزراییل بنفش و مشکی ست؛ کله اش هم کچل است!!!!

چشم هایش آبی یخی ست.همیشه هم لبخند های کج میزند.

یکبار که داشت لبخند میزد ، رفتم و لب هایش را صاف کردم یک جوری چپ چپ نگاهم کرد که نزدیک بود همزمان هم سکته بزنم هم خودم را خیس کنم!!!

و از آن روز فهمیدم که آدمیزاد ها برای چه از او میترسند. وگرنه ترسیدن بخاطر ان که از آن زندگی کوفتی راحتشان میکند واقعا مسخره است.

داشتم در مورد بال های پردار میگفتم.

پرنده ها واقعا خوش شانس اند که از این بال ها دارند.همیشه بهشان حسودی میکنم.

حسودی اش کجا بود؟؟!!!

واقعا سوال مزخرفی ست .

حسودی اش آنجاست که به طرف هر جا دلشان بخواهد پر میکشند.

مثلا یک روزی که دلت بگیرد بخواهی بروی حرم...

اگر پرنده باشی کافی ست بال هایت را باز کنی و اوج بگیری

ولی اگر آدم باشی (شاید هم نباشی فقط آدمیزاد باشی) باید به تمام آژانس های مسافرتی زنگ بزنی آخرش هم وسعت نمیرسد باید بشینی خانه حسرتش را بخوری.البته شاید وسعت برسد ولی  بال زدن تا ان جا بیشتر حال میدهد تا با این قطار ها و ماشین ها و هواپیماها...

هواپیما که آخر مسخره بودن است... ماشین آهنی گنده بک خجالت نمیکشد ادای پرنده ها را در می آورد :/

بعدش هم میخورد توی کوه یک ملت را تا چندروز  به فنا میدهد آخرش هم معلوم نمیشود که چه شد:///

پرنده ها واقعا خیلی خوبند...حتی مرغ هایشان هم که نمیتوانند پرواز کنند هم خوبند.نگاهشان اسکلانه است.

اصلا ها اگر میخواهید بفهمید یک چیز خوب است یا بد؛ نگاهش را بپایید.

حتی میز ها و کاکتوس ها هم نگاه دارند.

ولی باید کشفش کنید.نگاه که به چشم نیست.

[تا چند روز به نگاه فکر کرد و آخرش هم به این نتیجه رسید که اگر پرنده بود میتوانست برود نمایشگاه کتاب:)]